• خانه به دوش
  • درباره
  • تماس

از روزی که زن شدم…

زن

به من چه که این انگشتهای من هی بدون اجازه قد کشیدند و پاهایم هی روز به روز درازتر شدند و بعد من یکهو دیدم که دیگر کوچک و کودک و نوجوان و حتی جوان هم نیستم. به من چه که آن دهان نجیب و عجیبی که حجم کوچکش سرمایه بزرگ صورت کودکی‌ام بود یکهو گشاد و گشاد تر شد و من یکهو دیدم که به جای «بابا آمد» و «سارا انار دارد» هی دارم زیاده گویی می‌کنم و از نیامدن‌های بابا و نداری‌های سارا جیغ جیغ می‌کشم.

من می خواستم لب‌هایم مثل یک ماهی قرمزکوچک باشد توی حوض صورتم و همه کیفش را ببرند. آخر خوب می دانستم که هیچ کس با چشم بد به ماهی قرمز نگاه نمی‌کند الی گربه سیاه خانه همسایه که تازه او هم وقتی می دید این ماهی قرمز دم جنبان خانه ما معصوم است و رقص، ذات باله‌های زیبای اوست، گاهی می نشست تنگ حوض و دلش را کامل می‌داد به دلبری‌های پاک صاحب آب و دیگر چنگ و دندان به رخ‌اش نمی‌کشید و منتظر خلوت هم نمی‌ماند. هرچه بود همان تماشای شفاف کنار حوض روشن بود وبس.

ولی دیدی چه بر سر کودکی‌هایم آمد؟ یکهو همه چیز خراب شد . دست و پایم روز به روز بزرگ تر می شدند و خانه ما روز به روز کوچک تر. بعد کلنگ به جان خانه‌ها افتاد و نسل حوض برافتاد و جایش تنگ بلور آمد و از همان روز که ماهی قرمز‌های بیچاره را توی تنگ بلور انداختند، گربه‌ها حریص‌تر شدند وهی همه برای دولب قرمز من چنگ و دندان تیز کردند. من دیگر بزرگ شده بودم و موهای از شب سیاه‌ترم را توی یک روسری گل گلی قایم می‌کردم و بعد گربه‌ها هی حریص تر می‌شدند و ماهی‌ها هی می‌ترسیدند و هی من بیشتر مو‌هایم را دلتنگ می‌شدم و دیگر هیچ گربه‌ای به هیچ ماهی قرمزی رحم نکرد و دیگر هیچ کس نفهمید که زیبایی ذات ماهی قرمز است.

از کودکی تا زن شدن راه سختی را آمدم. هزار بار سرکشی کردم و هزار بار دهان باز کردم که آی من می خواهم لب‌هایم مثل همان ماهی قرمز کوچک باشد توی حوض صورتم ولی حالا از همان روزی که زن شدم تا خود امروز، سالهاست که این دهان جز برای اعتراض باز نمی شود. من حتی نمی‌خواستم به خاطر شکستن تنگ بلوری که شده است حصاری برای گوهر ناب زیبایی جنس ما، کسی گربه همسایه را از دروازه شهر آویزان کند اما نشد و من هربار از پشت همان شیشه، اول شرم کردم از چشم‌های هیز گربه و بعد به همان اندازه از چشمهای ز حدقه در آمده‌اش بر حلقه دار. آخر هم نفهمیدم که چرا کلنگ‌ها اول افتاده‌اند به جان حوض و بعد به جان ماهی‌ها و بعد گربه‌ها .

از روزی که زن شدم دیدم که یک صفحه دیجیتالی بزرگ و یک بشقاب بزرگتر گذاشته‌اند در بلندای شهر تا این خطوط ماهواری یک کاری کنند که کلی ماهی قرمز دم جنبان ناز توی تلوزیون آپارتمان‌هایی که جای خانه‌ها را گرفته، برای همه گربه های شهر هنرنمایی کنند به شرط آنکه یک وقت ماهی‌های خانگی با دیدن هنرنمایی مجاز ماهی‌های خارجی، هوس «چکمه» و چکامه‌ برای زنانگی مرده خویش نکنند.

از روزی که زن شدم تا امروز، این ماهی قرمز توی حوض صورتم، افتاده گوشه تنگ شیشه‌ای و هی نفس تنگی می‌کند.

از روزی که زن شدم….

۱۳ خرداد ۸۷ | 7 ماه و 8 روز پیش | روزانه | نظرات
اینجا زنی در من غرق شده و من برای نجات‌اش جز قلم هیچ در چنته ندارم. پس می‌نویسم تا تنها او را نجات دهم. می‌نویسم نه برای تغییر جهان بزرگ بیرون که برای تغییر جهان کوچک درون‌ام این خانه روی شانه‌ام را می‌بینی؟ نامم را همین بدان و مرادم را نیز همین بخوان. و اگر هوش سرشارت یاری‌ات کرد که نام شناسنامه‌ای صاحب این خانه را از زیر زبان من ودیگرانی که به این خانه می‌آیند، بکشی بیرون، خب یک هیچ به نفع تو ولی انصافا به فکر مچ انداختن نباش و نامم را جار نزن.

آخرین نوشته‌ها

  • همه ما خسته‌ایم گلنساء
  • بغض مضحک زنانه
  • پریشان خاطری
  • مسافرکشی زنانه
  • زن و زیبایی
  • زن و چرچیل
  • وقتی یک سقف آهنی دل از زن می‌برد
  • پاریس و پرسه‌های دل
  • کدام خلوت؟
  • خانه به دوشی
  • زنی که از رودخانه می‌نوشد
  • من بازی را با خوی زنانه می بازم
  • زنی عریان در برابر قاضی
  • ما جماعت بغرنج
  • اگر من زنم همه روزها از آن مردانی که…

دوستان

  • ایمانا
  • باران
  • حس خوب
  • درد مشترک
  • راحیل
  • علی شیروی
  • قانون طبیعت
  • ماهی سیاه
  • مردمك نامه
  • منیرو
  • مهربانو
  • نقاشچی‌باشی
  • همایون ایرانی
  • یک آقازاده

وب‌سایت‌ها

  • رادیو زمانه
  • میدان زنان
  • کانون زنان ایرانی

بایگانی

  • دی ۱۳۸۷ (۱)
  • آذر ۱۳۸۷ (۱)
  • مهر ۱۳۸۷ (۳)
  • شهریور ۱۳۸۷ (۱)
  • مرداد ۱۳۸۷ (۴)
  • تیر ۱۳۸۷ (۵)
  • خرداد ۱۳۸۷ (۸)
  • اردیبهشت ۱۳۸۷ (۴)

دسته‌بندی

  • روزانه (۲۷)

برچسب‌ها

هوس لب مردسالاری همسر پدر نیمه وسوسه حجاب زنانگی دوچرخه کامل اشک همسایه بیشه آکسفورد کودک عشق نیمه گناه دزدی بلژیک عشق طلاق عشق دیجیتالی دشت پاریس مرد زانو رختخواب مادران من خانه به دوش ایتالیا خیانت زن غمگین لرزش دل ایرانی غم مادران ملافه فرزند گریه تنهایی سهم کالج لندن مادر

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

feed خانه به دوش

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License