• خانه به دوش
  • درباره
  • تماس

بهار

spring2

بهار! زمستانم هنوز، نجاتم بده

نمیدانم چه کسی گفت این را و کجا گفت اما به  دل زمستانی ما که نشست.

آمدم سال نو را به همه کسانم تبریک بگویم اینجا. مثل همیشه دیر آمدم .

۰۳ فروردین ۸۸ | 11 ماه و 20 روز پیش | روزانه

۳۲ نظر برای “بهار”

  1. ammar ۴م فروردین ۱۳۸۸ ، ۳:۰۳ ق.ظ

    بازم خیلی دیر نیست
    سال نوی شما هم مبارک

  2. خانه به دوش ۴م فروردین ۱۳۸۸ ، ۶:۴۹ ق.ظ

    الیک عزیز به اشتباه پیامت پاک شد. برایت همین جا خواهم نوشت…

  3. مسی ۵م فروردین ۱۳۸۸ ، ۵:۲۴ ق.ظ

    هنوز نو هست هم سال هم بهار
    سال نو شما هم مبارک بهترین اتفاقات رو براتون ارزو میکنم

  4. بامدادامید ۵م فروردین ۱۳۸۸ ، ۵:۳۷ ق.ظ

    سر میاد زمستون
    می شکوفد بهارون
    گل سرخ خورشید باز میاد و شب میشه گریزون

    با امید به سالی که در آغازش نیازی به دلتنگی برای ماهی قرمز حوض و همه آنانی که تن پوششان نو نمی شود نباشد
    …………………………….
    یه جنگل ستاره داره ….جان، جان یه جنگل ستاره داره……

  5. یاشار ۵م فروردین ۱۳۸۸ ، ۵:۴۱ ق.ظ

    کاش همه خانه ها به همین راحتی گشوده می شد
    بهار بیاید دیر آمدنش هم غنیمت است

  6. elik ۷م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۲:۵۸ ق.ظ

    private
    salam,
    nemidoonam mishe inja rahnamaee khast ya na…..
    !
    ……………………………………………….
    سلام دوست عزیز.
    بله اینجا اتاق ارزون هم پیدا می شه. اگر دختر باشی هم که من می تونم یه شب بهتون جا بدم و لازم نیست پول هتل بدین ولی بفرمایید کدوم دانشگاه درس می خونین و اینکه کمی بیشتر بشناسمتون در خدمت هستم.

  7. ماهی ۸م فروردین ۱۳۸۸ ، ۹:۳۱ ق.ظ

    سال نو شما هم مبارک.

  8. زهرا ۹م فروردین ۱۳۸۸ ، ۳:۴۴ ق.ظ

    سلام دوست عزیز نادیده.سالی سرشار از شادی برایت آرزومندم.

  9. ارش ۹م فروردین ۱۳۸۸ ، ۷:۳۶ ق.ظ

    سلام امروز برای اولین بار نوشته هایت را خواندم من را نیز به خاطر بسپار.جنس ان چیزی که گم شده است بین من و تو مشترک است فقط نمیدانم که چیست. شاید یک خیال و شاید باوری نشسته ذر خیال.اما هر چه هست میدانم که یارای ازردن ایمانم را ندارد و هنوز با دیدن سیب سرخی عشق رازمزمه میکنم.خوشحالم از اشناییت. ارش
    ……………………….
    خانه ات آباد . خوش آمدی.

  10. مهربانو ۹م فروردین ۱۳۸۸ ، ۸:۵۳ ق.ظ

    بهارت سبز باشه عزیزم .
    بگو ببینم پسرت رو آوردی ؟؟
    بگو ….از فکرت بیرون نمی آیم
    …………………………………
    نه هنوز مهربانویی که نامت مادری می کند.

  11. درد من ۹م فروردین ۱۳۸۸ ، ۵:۵۹ ب.ظ

    خیلی قلمت قشنگه کاش می تونستم مثل تو بنویسم

  12. غریبه ای نام آشنا ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ ، ۵:۰۲ ق.ظ

    سلام
    ……………
    سال نو مبارک……..
    امیدوارم سال خوبی داشته باشین سرشار از لبخند و شادی

  13. یاشار ۱۰م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۰:۳۶ ق.ظ

    بهار که بیاید
    شقایق هم می آید
    شقایق که بیاید
    غصه می رود
    آخ
    اگر بهار بیاید

  14. لیدا ۱۱م فروردین ۱۳۸۸ ، ۷:۴۶ ق.ظ

    سلام …سال نو مبارک …به امید داشتن دلهای بهاری پر از شکوفه های امید و روزهای آفتابی وروشن به دور از ابرهای تیره دلتنگی و طوفان های سخت…به امید رسیدن به آرزوهای رنگارنگ برای همه …

  15. پژواک ۱۱م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۲ ب.ظ

    دیر آمدی اگر در شعرم
    اما هنوز
    آنجا می نشانمت که باید
    که من تو را می شنیدم
    رسا باد ! آوای آشنات
    که کلام تو ،
    تکرار ما بود .
    ………………………
    چه ناز بود مهربانی ات

  16. پژواک ۱۱م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۳ ب.ظ

    راستی سال نو مبارک

  17. نگاهی نو ۱۲م فروردین ۱۳۸۸ ، ۳:۵۲ ق.ظ

    من یه روز قبل از اینکه برم بیمارستان نوشته قبلی ات را خوندم و اییییییییییییییی اشک ریختم. امیدوارم زودتر به بچه ات برسی. گاهی خودنم را جای شما می گذارم و حس می کنم چقدر صبوری و چقدر سخت بهت گذشته نازنین.
    برات ارزوی بهترین ها را دارم و منتظر خبر شاد وصال مادر و فرزند هستم

  18. یکی مثل دوستت ۱۳م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱:۰۱ ب.ظ

    تازه با خانه به دوش آشنا شدم. نمی تونم بگم تو رو درک می کنم یا نه من هم مثل تو یک زنم شاید زنی با کلاه رنگی مثل دوست تو. من اون رو بیشتر درک می کنم. سهم تو زندگیت بود اما آیا واقعا اون زندگی تو بود. خدا در یکی از آیاتش آورده خلقناکم ازواجا من انفسکم. یعنی از خودتون براتون جفت آفریدم. ازت خواهش می کنم به همسر سابقت خوب فکر کنی که آیا از جنس تو بوده؟از روح تو بوده؟
    به نظرم باید دوباره شروع کنی. فکر کنم بهتره اول دنبال خودت بگردی. این قدر در گذشته اسیر نباش . اگه دور و برت رو خوب نگاه کنی اون کسی که از جنس تو هست رو خوب می بینی.
    دوستت هم خیلی سختی کشید من اون رو خیلی خوب می فهمم. خیلی سخته آدم به خاطر دلش نقش آدم بده رو بازی کنه. من که نتونستم. ببخشش.
    پروانه قشنگ از این پیله گذشته بیرون بیا . سهم تو خیلی بیشتر از ترحم انسانهاست.
    ……………………………………………………………..
    این جمله را بارها و بارها به دوستانی که مرا می شناسند گفته ام : سختی که دوست من کشید بیشتر از سختی هایی بود مه من در آن زمان کشیدم . چون بی شک بدی کردن همیشه سخت تر است …اما گفتنی ها زیاد است نازنین

  19. یکی مثل دوستت ۱۳م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱:۰۱ ب.ظ

    راستی سال نوت مبارک

  20. rahil ۱۳م فروردین ۱۳۸۸ ، ۸:۰۹ ب.ظ

    to khod bahariiii
    sale no mobarak baharitarin dokhtare zamin

  21. ghasedak ۱۵م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۲:۲۶ ب.ظ

    سلام خانه به دوش نازنین
    سال نو مبارک

    دنیا با همه وجودش ادم ها را تو خودش غرق می کنه
    و من هم گاه غرق می شم

    گاهی باید درخت بود و جوانه زد و گاهی باید برگ ریخت و لخت باقی موند
    دل به باد می سپارم و کولی آواره دنیایی می شوم که هیچ خانه ای استوار نیست تا دمی در آن بتوان آسود
    بهاری بودن سخت است اما می توان چون باران بهاری بود
    گاه نم نمک باید بارید و گاه سیل آسا

    جاری باش همیشه

  22. محمود ۱۶م فروردین ۱۳۸۸ ، ۲:۲۲ ب.ظ

    فکر کردم دیگر به این جا دلی نداری و رفته‌ای. من هم ترکت کردم که در قاموس من بهترین کار “زودتر” دل کندن است. به همین سادگی(!)
    اما حالا که هستی، من هم هستم. به همین سادگی.
    پس سلام و عیدت مبارک. و چون حدس می‌زنم سنت از من کمتر باشد نصیحتت می‌کنم که دلت را “خودت” بهاری کن. به همین سادگی.
    دیدی چه توجیهی برای نصیحت پیدا کردم؟ به همین سادگی.
    ………………………
    چون نصیحت نابی هست می پذیرم و قدردانم

  23. elik ۱۹م فروردین ۱۳۸۸ ، ۷:۲۲ ب.ظ

    private: salam khane dar ghalbe aziz,
    doost dashtam biam pishet ke nashod, vali kheili kheili khoshhal shodam, ke adam ha ee hanooz hastan ke aghleshoon daste e delshoone, khosh hal shodam az inke adam ha ee hanooz hastan ke mohebat nadide, mohebat mikonan, …, khosh hal shodam az inke too in 6 miliard nafar, ye adam e khoobe dige ro ham peida kardam, …, omidvaram safare khoobi bashe, va rahat visat ro begiri, ke motmaenam hamintor ham khahad bood, masih jan, barat behtarin ha ro arezoo mikonam!

    elika

  24. درد من ۲۰م فروردین ۱۳۸۸ ، ۴:۲۶ ق.ظ

    salam nazanin chera khili vaghte chizi naneveshti ma montazere ghalame ghashanget hastim akhe……..

  25. محمود ۲۲م فروردین ۱۳۸۸ ، ۲:۱۴ ب.ظ

    این پیام را “دختر آبادی” برایم گذاشته:
    “سلام سال نوی شما مبارک ببخشید مزاحم شدم من تازه کارم واسه خانه به دوش خواستم بیام بزارم نشد میشم بهش بگین دختر ابادی سلام می رسونه ومنتظر اینه جواب سلامشو بدین….ممنون اگه میشه کمک کنید وراهنمایی تا بتونم براش بیام بزارم بازم مرسی…”

  26. محمود ۲۳م فروردین ۱۳۸۸ ، ۵:۰۱ ق.ظ

    از وبلگ من دیدن کن وآنرا به دوستان خود هم معرفی کن تا با عضویت رایگان در این سایت به صورت ماهیانه حقوق دریافت کنید”۱۰۰%واقعی من که امتحان کردم درست بود تو را نمی دانم.[گل]

  27. شکیبا ۲۳م فروردین ۱۳۸۸ ، ۶:۳۱ ق.ظ

    سلام

    سال نو مبارک.
    خانه به دوش عزیز امیدوارم که سالی سرشار از سلامتی و نشاط داشته باشی.

  28. زهره ۲۳م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۰:۰۹ ق.ظ

    دوست ناشناخته آنور آبها
    آرشیوت را به تمام خواندم. دلم برایت هزار تکه شد. برایت قاصدک آرزو می کنم تا بهترین ارمغان و خبر را برایت بیاورد. هزار قاصدک خندان برای تو وبرای آنکه دوستش می داری.

  29. بامدادامید ۲۴م فروردین ۱۳۸۸ ، ۸:۵۹ ق.ظ

    گم کرده ام
    موی سیاهت را
    در تاریکی شب
    چشمان آبیت را
    درآبی دریا
    تا در کدامین نقطه باز یابم ترا
    صفا و مروه می روم
    بین تاریکی شب و
    آبی دریا
    پ ن
    فکر نمی کنید توان نوشتن بیشتر از این ها را داشته باشید(عجب غیب گویی)
    اگر وقت اجازه بدهد بنویسید بیشتر تا ما هم بیاموزیم بیشتر
    اینجا، آنجا- از دل از عقل از رویا یا حداقل از گذشته ها

  30. بامدادامید ۲۵م فروردین ۱۳۸۸ ، ۱۱:۲۶ ق.ظ

    انگار عجله کردم(در مورد کم نوشتن شما)گناه از من نیست گرانی بیداد می کند ۵۰۰ تومان !!
    شرمنده

  31. sasa ۲۶م فروردین ۱۳۸۸ ، ۷:۳۵ ق.ظ

    گاه می اندیشم خبر مرک مرا با تو چه کس خواهد گفت
    آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
    روی تو را کاشکی می دیدم
    شانه بالا زدنت را بی قید
    و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
    کاشکی می دیدم
    گاه می اندیشم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

  32. sasa ۲۶م فروردین ۱۳۸۸ ، ۷:۴۱ ق.ظ

    این و برات نوشتم چون بدون اینکه ببینمت و بشناسمت
    بهت خیلی خیلی زیاد فکر می کنم
    امیدورام تمام گمشده هات و زود زود پیدا کنی

نظر بدهید

اینجا زنی در من غرق شده و من برای نجات‌اش جز قلم هیچ در چنته ندارم. پس می‌نویسم تا تنها او را نجات دهم. می‌نویسم نه برای تغییر جهان بزرگ بیرون که برای تغییر جهان کوچک درون‌ام این خانه روی شانه‌ام را می‌بینی؟ نامم را همین بدان و مرادم را نیز همین بخوان. و اگر هوش سرشارت یاری‌ات کرد که نام شناسنامه‌ای صاحب این خانه را از زیر زبان من ودیگرانی که به این خانه می‌آیند، بکشی بیرون، خب یک هیچ به نفع تو ولی انصافا به فکر مچ انداختن نباش و نامم را جار نزن.

آخرین نوشته‌ها

  • بهار

دوستان

  • ایمانا
  • باران
  • حس خوب
  • درد مشترک
  • راحیل
  • علی شیروی
  • قانون طبیعت
  • ماهی سیاه
  • مردمك نامه
  • منیرو
  • مهربانو
  • نقاشچی‌باشی
  • همایون ایرانی
  • یک آقازاده

وب‌سایت‌ها

  • رادیو زمانه
  • میدان زنان
  • کانون زنان ایرانی

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۸ (۲)
  • تیر ۱۳۸۸ (۱)
  • فروردین ۱۳۸۸ (۲)
  • اسفند ۱۳۸۷ (۱)
  • دی ۱۳۸۷ (۱)
  • آذر ۱۳۸۷ (۱)
  • مهر ۱۳۸۷ (۲)
  • شهریور ۱۳۸۷ (۱)
  • مرداد ۱۳۸۷ (۴)
  • تیر ۱۳۸۷ (۵)
  • خرداد ۱۳۸۷ (۸)
  • اردیبهشت ۱۳۸۷ (۴)

دسته‌بندی

  • روزانه (۳۲)

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

feed خانه به دوش

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License