• خانه به دوش
  • درباره
  • تماس

زنی که برای پسرکش به ایران آمد

اینجا اگر کم نوشتم نگرانم نباشید . به ایران برگشتم تا با پسرکم برگردم به دهکده ام در آکسفورد . اما خانه به دوش تر از همیشه شدم اینجا….

در این خانه همیشه زن بوده ام اما در ایران ودر وبلاگ رسمی ترم نه . به ایران که بر می گردم زنانگی ام را در یک بقچه می بندم و می اندازم گوشه خانه تا راهی میدان کار شوم. نگویید چرا و توصیه و قصه و حدیث و هم نگویید که خودم به اندازه کافی می دانم که چه بیراه می روم اما اینجا ایران است و من در همین خانه با همین روحیه  مردانه ام بار ها و بارها حساب برای عشوه  های نداشته ام پس داده ام. اینجا ایران است و من به جای باز خواست شدن برای کار و نوشته ام روبروی قاضی بارها نشسته ام اما برای زن بودنم بازجویی شده ام. اینجا ایران است و گاه مردان همراه تو نیز بیش از آن که به زبان سبزت ببالند به روی زردت خیره می شوند حتی اگر هیچ برای دلبری نداشته باشی. ولی این همه ایران نیست و من مردانی را در همین خانه می شناسم که به قول مری رابینسون اگر نبود همراهی شان هیچ زنی به برابری نمی اندیشید.  ایران خانه خسته من است که مدام دلم را می شکند و مکرر از خانه به درم می کنند اما این همه ایران من نیست و گوشه گوشه این خانه پر است از آنانی که انسان اند و یک لبخندشان به هزار کج خلقی بدخواهان می ارزد.

مدارکم در همین خانه به بند شده است و کمی گرفتاری دارم . معلوم نیست پسرکم طاقت گرفتاری هایم را داشته باشد یا نه اما به زودی در مورد اولین دیدارم می نویسم.

وقت غلط گیری این نوشته را ندارم . می روم اما گاهی که می آیم به این خانه تا ببینمتان . هر کس به دعا اعتقادی دارد بسم الله . اولین بار است که نیازمند دعا شدم تا برهم از این روزهای سخت و بلاخره با پسرکم بعد از نه سال روانه یک اتاق کوچک در آکسفورد شوم.

۳۰ فروردین ۸۸ | 10 ماه و 27 روز پیش | روزانه | ۴۰ نظر

بهار

spring2

بهار! زمستانم هنوز، نجاتم بده

نمیدانم چه کسی گفت این را و کجا گفت اما به  دل زمستانی ما که نشست.

آمدم سال نو را به همه کسانم تبریک بگویم اینجا. مثل همیشه دیر آمدم .

۰۳ فروردین ۸۸ | 11 ماه و 24 روز پیش | روزانه | ۳۲ نظر
اینجا زنی در من غرق شده و من برای نجات‌اش جز قلم هیچ در چنته ندارم. پس می‌نویسم تا تنها او را نجات دهم. می‌نویسم نه برای تغییر جهان بزرگ بیرون که برای تغییر جهان کوچک درون‌ام این خانه روی شانه‌ام را می‌بینی؟ نامم را همین بدان و مرادم را نیز همین بخوان. و اگر هوش سرشارت یاری‌ات کرد که نام شناسنامه‌ای صاحب این خانه را از زیر زبان من ودیگرانی که به این خانه می‌آیند، بکشی بیرون، خب یک هیچ به نفع تو ولی انصافا به فکر مچ انداختن نباش و نامم را جار نزن.

آخرین نوشته‌ها

  • زنی که برای پسرکش به ایران آمد
  • بهار

دوستان

  • ایمانا
  • باران
  • حس خوب
  • درد مشترک
  • راحیل
  • علی شیروی
  • قانون طبیعت
  • ماهی سیاه
  • مردمك نامه
  • منیرو
  • مهربانو
  • نقاشچی‌باشی
  • همایون ایرانی
  • یک آقازاده

وب‌سایت‌ها

  • رادیو زمانه
  • میدان زنان
  • کانون زنان ایرانی

بایگانی

  • شهریور ۱۳۸۸ (۲)
  • تیر ۱۳۸۸ (۱)
  • فروردین ۱۳۸۸ (۲)
  • اسفند ۱۳۸۷ (۱)
  • دی ۱۳۸۷ (۱)
  • آذر ۱۳۸۷ (۱)
  • مهر ۱۳۸۷ (۲)
  • شهریور ۱۳۸۷ (۱)
  • مرداد ۱۳۸۷ (۴)
  • تیر ۱۳۸۷ (۵)
  • خرداد ۱۳۸۷ (۸)
  • اردیبهشت ۱۳۸۷ (۴)

دسته‌بندی

  • روزانه (۳۲)

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

feed خانه به دوش

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License