زن و زیبایی
از دامن بلند یا کوتاه در تمام بساط زنانهام خبری نبود، چنان که هیچ گل و گیرهای برای بستن این موهای وحشی به بساط نداشتم و اصلا از آن همه بدلیجات و جواهراتی که همه همپالگی هایم به آن تشنه بودند، من هیچ نداشتم و فخرش را هم به همه می فروختم که آی… میبینید چه بیسبب زندگیتان را آویزان چهار قواره پارچه اضافه و چند تکه حلب پاره کرده اید و نامش را گذاشتید آرایش و پیرایش و چه میدانم ناز و نقش زنانگی؟
من صورت بی روح و سردم را با همان لبهای بیرنگ و موهای سیاه و سخت، عجیب شیفته بودم و به اندازه همان زنانی که ساعتها با آینه و ادوات زنانگی پیراسته و ناز میشدند خودم را ناز میدیدم و اعتماد به نفسی عجیب در تمام این سالها با من بود که هیچ کس را آزار نمیداد اما حسابی خیالم را قرص میکرد که صورتم از قرص ماه مهربان تر وخواستنیتر است. ولی نبود و به تعبیر دوستانم، من با این معیار زیبایی شناسی معلوم بود که هر زنی را زیبا میدیدم و همیشه با باقی زنان همراهم دچار مشکلی عدیده می شدم که کجای این زن زیباست که تو را به “به به” و “چه چه” و تحسیتن زیباییاش وامیدارد؟ و من آخر هم نفهمیدم که چرا هرگز نتوانستم زنی که راستی زیبا بود را در تقسیمبندهای مرسوم میان زنان بگنجانم و مثلا به همان سبک و سیاقشان بگویم ؛ نه هیچ قشنگیای ندارد، فقط کمی با نمک است یا چه میدانم اجزای صورت به صورت مجزا زیبا است اما ترکیب آن دلنشین نیست و باقی معیارهای زیبایی شناسی که از آن عاجز مانده بودم و همه زنان را زیبا میدیدم درست عین تشخیص دادن مزه غذا که من همه غذاها را خوشمزه میدانستم و باز به تعبیر زنانه ظاهرا برای من گرم بودن غذا کافی بود تا آب از لب و لوچه ام روانه شود و باز به “به به” و “چه چه” و تحسین برآیم و استدلالشان هم این بود که از بس تنها زند گی کردهام و غذای سرد خوردهام حالا اگر کمی غذا داغ و گرم باشد، همین معیار کافیست تا بگویم لذیذترین غذای عالم است. برای همین باز هم به شوخی خنده میگذشتند از نظر و رایی که من برای غذای صاحبخانه میدادم و خود با همان ظرافت همیشگی سفره را ارزیابیمیکردند و من میماندم و دهانی که از حیرت این همه مهارت در تشخیص لذیذی و زیبایی باز مانده.
با این همه من کماکان با همان اعتماد به نفس، خودم را پری دریایی معرفی می کردم و عین خیالم نبود که باقی این را قصه بپندارند و بر پری دریایی بیرنگی که هیچ نظم و رنگی در ناخنهای انگشتان دست و پایش نداشت و هیچ خطی پشت چشمش را نازک نکرد و هیچ خط سرخی چال برگونه اش نکاشت بخندند که عجب رسم شوخطبعی خوب میداند ولی خودم شوخیهای خودم را چنان جدی گرفتم که سختی مو را چون سختی شاخه درخت میدیدم و تیرگی روی را چون کبودی آسمان و باورم شده بود که با هر خندهام، برق دندانهای مست است که رعد میآفریند و حتی همان خنده بی لطافتی که دهان را تا آخرین وسعتش باز میکرد و صدایی ناهنجار روانه فضایی سنگین و آرام میساخت را نیز دیگر دوست داشتم و باز خیالم راحت بود که خیال همه زن ها راحت است که من رقیب نیستم و با این همه ضمختی، انتهای خط ایستادهام و خطری نیستم . با این خیال و با این همه حاشیه امن، به وسعت و حجمی که دلم میخواست دهانم را باز میکردم و برای آسمان رندانه و دلبرانه میخندیدم تا حداقل آسمان باور کند که هیچ زنی اگر خودش بخواهد زشت نیست حتی اگر بعد از سی و چند سال هنوز نداند که چگونه مژه با سرمه ناب، تاب دهد و گونه از سرخی رژی رنگین گلگون کند.
من سالهاست که دل از خودم بردهام. کاری به دیگرانی که هیچ دلی ازشان نبردهام، ندارم. سالهاست که در آینه به یک صورت سالم و بینقص چنان راضیام که راستی باورم شده زیباترین زن عالمم و این بیآزارترین خودخواهی عالم است چون حقیقت چیز دیگری است و ودیگران چیز دیگری میبینند و همین کافیست تا قصه این زیبایی به شوخی برگزار شود و کسی کاری به کار شوخی ما نداشته باشد. امشب دوتار سفید دیگر لابلای سیاهی همین موهایم پیدا کردهام و دانستم که این شوخی تا همیشه شیرین است حتی اگر چند سال دیگر این دوتار مو جایش را با یک گیس سفید عوض کند. امشب اگر پسرک نمیگفت: مادر من کم کم بزرگ شدهام ، بیشک پاسخ نمیشنید، من هم نازتر شدهام پسرم. شوخی شیرینی بود. هم او دوست داشت، هم خودم و حالا هنوز مست آخرین گپام با پسرکی که به او میگویم؛ مگر میشود بچهای برای مادرش بزرگ شود؟ و او هم می گوید؛ مگر میشود مامان سیاه و لاغر هم ناز شود؟
قصه را عوض میکنیم ، من او را صدا میکنم مرد کوچک و او مرا صدا میکند؛ پری دریایی لاغر مردنی و بعد تا خود صبح مست نخستین گپ بیگریه و پرمایهای میشوم که فردا حکایتش را برای باد خواهم گفت تا به گوش همه برساند که من هنوز همه غذاها را لذیذ ، همه فرزندان را کوچک، همه مادران را ناز ، همه زنان را زیبا و همه مردان را تحسین بر انگیز میدانم و البته اینها همه پس از خوبی و نیکی و چی می دانم صفات بارز دیگری که دال بر نیک بودن آدمهاست مفهوم مییابد. حتی اگر هنوز هم به هیچ قاعده مرسوم و معیار معلوم در تشخیص اینزیباییها استاد نباشم و هنوز هم در قاموس من زن با همان لب بیرنگ، تجلی ناب دلربایی و زیبایی باشد.
اضافه کنم
نوشتن این نوشته سرشار از خودشیفتگی را بر من ببخشید و نگذارید به حساب اینکه زن ها اساسا از خود متشکرهستند . حال خوبی بود و چیزکی نوشتم که به همان شوخی مانند است و بس و دوستان هم لطفا به دلداری بر نیایندو زیبایی نداشته ما را لیست نکنند ما که نوشتیم از درون راضی و خرسندیم به هر آنچه که داریم پس حرفی اگر بود در نقد این نکته بنویسد که چه شده محروم از استعداد تفکیک مانده ایم و در تمام عمر همه را زیبا دیدهایم و آیا اساسا این خصلت ما به هنر زیبایی شناسی آسیب می زند؟
در ضمن شاید همه اینها بر میگردد به دختر اسپانیولی نازنینی که دندان های خرگوشی تیره رنگش و لثهها و فک متورم و بالا آمدهاش هیچ از علاقه و دوستی من به او کم نکرد این روزها و و روز به روز زیبایی های دیگری در او کشف می کنم بیهیچ شعاری.
بدون اغراق روح بزرگی دارید
من شاید بتونم تمام ادم ها رو زیبا ببینم ولی قابل
ستایش نه
……………………………….
تصحیح میکنم به تحسین بر انگیز. بی حسن نمی شوند آخر .
salam
neveshte shoma poor bood az samimiat va sadegi. va in yani zibaeey. be nazar e man ham hame ye joori ziba hastan . be ghole sohrab: ghashang yani tabire asheghane ashkal va eshgh tanha eshgh to ra be garmi yek sib mikonad manoos.
be nazare man ke khoob neveshte boodi. in o ghabool daram: har adami zibast.
omidvaram to va pesarak shaad bashid va lezzat bebarid
گاهی واژه اینقدر حقیر است که نمیتواند حس را به تصویر بکشد.
همیشه دیدم کم یا زیاد بودن علاقه ی زنان در آرایش و پیرایش یه چیز کاملا ذاتی و شخصیه…یعنی اکتسابی نیست و مثلا مادرانی رو میشناسم که اهل خودآرایی هستند اما دخترانی دارند که ساده و حتی به تعبیری پسرانه لباس میپوشند و ابرو برداشتن من رو مسخره می کنند!
من فکر میکنم میانه ی این دو باشم…همیشه ته آرایش داشتن رو نشانه ی نظم صورتم میدانستم و از همان کم که می گذرد برای من یعنی غلیظ غلیظ!!
من مطئن هستم که زنان در وهله اول برای دل خودشون آرایش می کنند..متنفرم از کسانی که به آرایش زنان به چشم ویترینی نگاه میکنند که برای خودنمایی ساخته شده! آرایش کردن و نکردن یه زن نشانه ی هیچ خصوصیت خاصی نیست…کاش صورت جلوه گاه باطن بود!
مطلبتون رو خیلی دوست داشتم ممنون…
خود شیفتگی! چرا که نه؟
حس خوبی بهم دادین با نوشته تون! من به غلظت شما نه! اما از کم آرایش کردن یا حداقل متناسب با جایی که می خوام برم آرایش کنم لذت می برم.از رفتن بقالی با آرایش عروس بیزارم
سلام پری دریایی لاغر مردنی… خدا رو شکر هنوز هم هستی و سلامت… دیگه ما و دلنگرانیمون معنی پیدا نمی کنه؛ به قول شاعر : زیبا همه روز گو جفا کن.
به پسرک رویاهات که دیگه مردی شده با زیبایی روز افزون مادر، سلام دوستانه برسون.
با اجازه : بوس.
…………………………………..
اجازه لازم نیست وقتی دلتنگیم.
سلام خانوووووم! چه عجب!
چه خوب که خوبی و با مرد کوچک حسابی حرف زدی …. خوب باشی همیشه!
حالا که خوبی، اگه دوست داشتی …یه بازی دعوتت کردم!اگه خواستی بسم الله!
دوست عزیز آیا امکان تبادل لینک با شما وجود دارد؟
چه عجب!!!!!شکر که خوبی….تعبیر خودمون از زیبایی یادته؟؟….پری دریایی….خوش باشی همیشه پری دریایی.
دختر من میگه مامان لاغرخوبه ولی وقتی روی دلت میخوابم اینقدر استخوانهات رو فرو نکن توی من
شما هم مراقب باشید لاغری تون به پسرک فرو نره
و تو که همه از جمله خودت را زیبا دیدی و میبینی و قدرتی برای تفکیک مزه غذاها نداری آسودهخاطری یا دیگری که ساعتها وقت صرف زیبایی شناسی و تفکیک میکند؟
دیگران در کنار تو و بیآلایشیات راحتتر هستند یا در کنار او که تمام فکرش زیباتر جلوه یافتن است؟
من که این را «عیب» تو نیافتم بلکه تمام این «شلم شوربایی» که در رفتار شلختهات وجود دارد را دلربا دیدم.
چقدر خوشحالم که همه چیز را زیبا می بینی دوست من! چونکه همه چیز زیباست! همه چیز یک روح الهی است که در قالبهای گونه گون جای گرفته .
نوشته ات به من حس خوبی می دهد یک حس انسانی زلال.
زیبایی ات روز افزون باد
ای کاش میتوانستیم همه انسانها را فارق از عقائدشان ببینیم و دوست بداریم.
ُسلام
حس خوبی است که همانی که هستی باشی
خیلی خوب
و آواره بی خودی نباشی
زیبایی در نزد هر فرد تعریفی کاملا شخصی دارد. ضمن اینکه «عادت» پدیده ایست که میتواند زشتترین چهرهها در نگاه اولیه را پس از مدتی به یک چهره معمولی یا حتی زیبا تبدیل کند.
اما مهمتر از همه اون نگاهی است که خودت اشاره داشتی: اینکه خود ما چجوری به دنیا و انسانهای اطرافمون نگاه کنیم. دوست داشتن زندگی با تمام اجزایش، به طور طبیعی زیبایی رو هم به ارمغان میاره.
سلام
هر از چندی پستت وادار میکندم به افاضه. و عجیب است که تا شروع میکنم میبینم باز هم نثرت بر قلمم(کیبوردم!) جاری میشود.
این از بحثهای اولیهام با خانمم بود. من نمیفهمیدم و هنوز هم نمیفهمم که این پوست لطیف زیبا و خوشرنگ، که بافتش نقاشان را ساعتها مشغول میکند را چرا با لایهای از کرم برق میاندازند و بعد با پنکک مات میکنند؟ یا آن تک جوش و یا خال متناسب با آن بافت زیبا را چرا میپوشانند. و مگر زیباتر از رنگ منحصر به فرد لب رنگی هست؟ باورم این است که رنگ لب هر کس مثل اثر انگشتش منحصر به فرد است… خلاصه به این تفاهم رسیدیم که آرایشی کند که اصل را نپوشاند و دیده هم نشود.
اما حرف اصلیام این بود و است که مگر زیبایی یک لب چقدر میارزد؟ زیبایی یک کلمه که از آن خارج میشود چه؟ و زیبایی فکری که آن کلمه را میسازد؟
تو صورت و اندام نیکول کیدمن و آنجلینا جولی را داشته باشی اما نتوانی دو کلمهی عاشقانه از قلبت و یا عاقلانه از مغزت بگویی؛ پشیزی نمیارزد کل روح و جسمت برای من! برای من زیبایی صورت و چشم و ابرو تا وقتی دیده میشود که لب باز نشده و بعد از آن همهی زیباییها شنیدنی است و حس کردنی البته!
خوب داستان این زیبایی داستان کهنه ای است . شما انسانها اسیر “احساس خوب ” بوده اید و خواهید ماند . مثل ما جانورها شرطی میشوید ولی دک و پزتان اجازه نمیدهد این را قبول کنید . غذایی که میخورید اگر شکمتان را گرم کند و دماغتان را خوشبو کند میشود خوشمزه . چهره ای هم که یاداور احساس های خوب گذشته باشد میشود دوست داشتنی .
شما ها از تقارن همیشه خاطره خوشی دارید . هر چیزی که متقارن باشد متعادل تر ست و ماندگاری اش بی دردسرتر . تقارن با طبیعت تقارن گرا سازگار تر است . من فکر کنم زیبایی پرستی شما هم از تقارن گرایی تان سرچشم میگیرد . نه ؟ این را در مورد ادمهای معمولی گفتم ام در مورد آن زیبای پرستی به سبک خل و چل ها که تو داری نیز صدق میکند .در واقع تو دختر اسپانش را زیبا نمی بینی تو خاطراتی را که دیدن او در تو بیدار میکند را دوست داری .
ما همه پیدا و ناپیداست باد
جان فدای انکه ناپیداست باد
تفاوت است بین امر زیبا و زیبایی !
سلام پری دریایی .
زشت معنا ندارد مگر در روح.
روح انسانی تو به شدت زیباست زیبای من.
دل پری دریای من هم برای تو بسی تنگ شده.سلام رسوند.
گاهی کمی آرایش بد نیست بویژه برای تو که با اون یه کم فوق العاده می شی.دلتنگتم دختر، بد جور
………………………………………………………………………………………………………
اینجا باز خودمو درگیر کردمو از یاد دویتام غافل موندم دیدی که ندا هم پایین طعنه زد منم باهاش قهرم حال . مزاح
زنها همه میدونن که مردا غالبا اصلا آرایش رو نمیبینن، جزئیات رو هم اصلا نمی بینن. زنها برا دل خودشون و نگاه خودشون به عکس خودشون در آینه آرایش میکنن. بعضی ها هم بعد از ۳۰-۴۰ سالگی شروع به آرایش میکنن. شاید به این دلیل که میخوان گذشت زمان رو باور نکنن. به هر دلیل هم که میکنن، بازم خوبه که اون تیپ زنها رو هم حتی اگه غلیظ هم آرایش میکنن زیبا ببینیم. همه آدمها نیاز دارن که زیبا دیده بشن و اگه کسی مثل تو میتونه که همه رو زیبا ببینه چه بهتر که بی دریغ همه رو بی و با آرایش زیبا ببینه .