• خانه به دوش
  • درباره
  • تماس

زن و چرچیل

انگلیس گرانی‌اش پدر در می‌آورد اما کافیست کمی زیرک باشید تا زیر و بم زندگی ارزان را درآورید و به عمر کوتاهی که در دیار غربت می گذرانید مدام غصه پول  و چرتکه انداختن هر آنچه که می خری با واحد پول ایران گریبانت را نگیرد.

لندن که باشی برای یک اتاق کوچولو کمترین قیمتی که تقدیم می کنی چهارصد پوند است و یا به همان عادت سمج ایرانی بهتر است بگویم هشصد هزار تومن است . ماهانه برای مترو هم با کارت استیودنت می توانی نزدیک هفتاد پوند بدهی که می‌شود نزدیک به  صدو پنجاه هزار تومان.

حال تصور کن شوهر و پدر و خلاصه مرد بالای سرت نباشد و مجبور باشی دخل و خرج ات را خودت ردیف کنی خب معلوم است می‌شوی اینی که من شدم. کوچ می کنی به آکسفورد از همان کالج انگلیسی منتقل می شوی به شعبه اش در آکسفورد و به جای چهارصد تا، دویست و نود پوند اجاره می دهی و پول مترو هم به دلیل نبودن مترو در این شهر و نزدیکی و کوچکی و در دست رس بودن تمامی مراکز خرید و تحصیل و همه و همه چیز می‌پرد . پس تو می مانی و صدو نود یا همان گردش کنیم می‌شود دویست پوند پس انداز یعنی نزدیک به چهارصدهزار تومان پس انداز. نه ، انصافا چهارصد هزار تومان پس انداز کم است ؟

به نظر من آنقدر زیاد هست این مبلغ که حالا بشود برایش نقشه‌های شیطانی کشید یعنی یک ماشین نقلی ارزان دست و پا کرد و ماهی دویست هزار تومان از آن مبلغ پس‌انداز شده را برای خرج ماهانه ماشین کنار گذاشت. یعنی لندن آشفته را رها کن و بیا در آکسفور آرام و زیبا و آنوقت به جای پرسه زدن و نفس کم آوردن در زیرزمین‌های شلوغ از باران پر از سبزی اینجا بنوش و آخر هفته نیز راهی دهکده‌های اطراف شو با موسیقی ناب ایرانی و همسفران ناز انگلیسی. پیرمرد و پیر زن نازنین که نمی دانند شجریان و دلکش چه می خوانند اما “جان” با من و موسیقی و آوازم همراه می‌شود و زیر لب زمزمه می کند تا برسیم به ” ووداستاک ” همان شهری که وعده داده بودم با ماشین خودم باید بروم.

 کاخ” بلنهام”  زادگاه چرچیل در این شهر است و معماری حیرت برانگیز کاخ و باغ و دریاچه رویای‌اش می تواند ساعت ها تو را اسیر کند . بمانی و بخوانی و به رفتن فکر نکنی . بروی به روزهای جنگ میان فرانسه و انگلیس  و روزهای پس از آن که ” وینستون چرچیل” در یکی از این اتاقک‌ها چشم باز می‌کند و بعد بروی در دهکده “بلیدون” ببینی که مردم انگلیس کماکان قدردان  نقش‌آفرینی‌های چرچیل هستند و مزارش را در کنار سایر شاهزادگان دیگری که خسبیده‌اند، گلباران می‌کنند .

بی‌ربط است اگر بگویم همانجا یاد خنده های مردی می افتم که  صدایم می کند چرچیل و لابد نتیجه می‌گیرد  که اساسا همه زنان به تنهایی خود یک  چرچیل اند.

“آیرلین” درست عین باقی پیرزن های انگلیس چنان مرتب و تمیز است که پوست اش برق می زند از تمیزی با تمام صورت می خندد از این تعبیر و می گوید که برای چرچیل کوچولو حاضر است یک وعده غذای مخصوص انگلیسی یا همان “فیش اند چیپس”  را در دهکده” کدلینگتون” ترتیب دهد.

من مثل همیشه گرسنه و پرشتاب غذا می خورم و او در تصورش هم نمی گنجد که بدون پیش غذا هم می‌شود یک راست رفت سراغ غذای اصلی . ” جان” و “آیدرین” دو جنتلمن تحصلکرده انگلیسی که از قضا همانند مردان تحصیلکرده ایالت خودمان  اصراری ندارند کسی پسوند ” دکتر ” را ابتدای نامشان بگذارد،  نیز پیش غذا سفارش می دهند . من ولی غذای اصلی را  تا انتها بلعیده‌ام و بعد نوبت به غذای اصلی و دسر بعد از قضای آنها که می‌رسد باور می کنم که این همه آداب میز انگلیسی را رعایت کردن از من یکی بر نمی آید و البته با جوان‌ترهای انگلیسی مشکلی ندارم . با ” الیوت ” صاحبخانه اولم  و ” امی ” صاحبخانه دومم درست عین دوستان ایرانی ‌ام می‌رویم دانگی غذایی می خوریم و از این همه مراسم خبری نیست. به هر حال این روزها بهترین دوستان من همین پیرزن و دو پیرمرد انگلیسی هستند که حتی خود انگلیسی‌ها هم باور نمی‌کنند که آنها مهربانی را بر من تمام کرده اند در انتقال تجربیات شان و شناختن فرهنگ و آداب و مکان های تاریخی و زیبای آکسفورد  و دهکده‌های بی‌نظیری که همه تنهایی و دلتنگی ام را لابلای درختانش گم می کنم .

 

 

 

۱۴ شهریور ۸۷ | 4 ماه و 4 روز پیش | روزانه

۴۷ نظر برای “زن و چرچیل”

  1. elika ۱۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۵۱ ب.ظ

    salam , ghabl ham azat nazar khaste boodam va sange tamam gozashte boodi , omidvaram in bar ham komakam konid! man taze be uk umadam, va yekrast umadam manchester , 10 rooz tatili daram mikham bedoonam age too in 10 rooz biam london , az studnt card motoonam estefade konam, chon inja too manchester faghat ye masir haye khasi ro mishe az student card estefade kard, va masalan baraye man ke khabgah ham hoomeye shahre aslan fayede nadare! mamnoonam age betooni rahnamaeem koni!
    ………………………………………………….
    بستگی داره چه استفاده ای بخوای بکنی . برای تیکت مترو نمی تونی چون باید قبلا اپلای می کردی . برای تخفیف های سینما و چیزهای دیگه بله می تونی استفاده کنی . خوش بگذره و خوب باشی تا همیشه .

  2. allooche ۱۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۲۷ ب.ظ

    salam
    onghadr khob az onja tarif kardi ke havas kardam ye sar be Oxford bezanam. allbate har vaght ke mesle shoma yad gereftam pasandaz konam. kash az on manazer ham aks mizashti. hamishe shad bashi
    ………………………………
    میزبانت می شوم وقتی بیایی. عکس هم به چشم .

  3. شانتال ۱۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۹ ب.ظ

    بی تعارف من یکم از پیرهای خارجی می ترسم!نمیدونم چرا…روزهایتان این روزها آفتابیست…نه؟!بوی خوبی از وبلاگتان آمد!بوی فیش اند چیپس!
    ……………………………………………….
    آخه شانتال عزیز اینجا خارجی ماییم نه اونها پس این اونهان که باید بترسن نه ما. مهربان اند وقتی مهربانی ببینند.

  4. سعید ۱۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۱۳ ق.ظ

    سلام.
    خواهشم این است که خوب فرابگیرید چرا که همین زودی‌ها ما هم راهی آنجا هستیم و در همه چیز صفر. و همه‌اش داریم از این می‌نالیم و می‌ترسیم که نکند در دیار غربت بلایی سرمان بیاید آن سرش نا پیدا…

    و خواهش دیگر این که : به فکر یک فتوبلاگ هم باشید با این عکس‌های خوبتان…

  5. وحید ۱۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۱۰ ب.ظ

    خوب به تصویر کشیدی
    خیلی خوب
    آنقدر خوب که چند دقیقه‌ای در خیالات بسر بردم
    ………………………………………………………………
    با خیالات زنده ایم ما. ممنونم عزیز.

  6. ندا ۱۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۳۶ ب.ظ

    خوبی می دونم… احساس کلمات عجب بی نقص منتقل می کنن تپش چیزی رو که اون تو توهای سینه آدم می تپه… خوبی می دونم، فقط اینکه چی قلب گنجیشکیت رو اینطور به صدا انداخته… بوووووووووس……………
    ………………………………………………………………………………………..
    نمی دونم ندا . این روزا از همه طرف ما امید شدم هیچ کس نیست و نمی تونه بیاد برای همین با داشته ها دارم کنار می ام تا نداشته ها . اینطوری خوبه .

  7. پژواک ۱۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۰ ب.ظ

    خانم خوشگل، چقدر بگم بیا اینحا، به خدا هم فیش اند چیپس داریم هم مول اند چیپس. تازه، چرچیل هم داریم و آن هم چه چرچیلی! ولی با همه این ها که میگی حالتو می فهمم و امید که خوب باشی و سبک مثل پرنده. به یادتم.
    ………………………………………………………………………………….
    بلاخره می‌آم و با هم بروکسل را فتح می کنیم. بی تو اینجا مول نمی چسبه.

  8. لیدا ۱۶م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۵۲ ق.ظ

    سلام …عجب عکس رویایی …با توصیفات خوب و اون عکس می شه کمی زیبایی اونجا رو تجسم کرد…همیشه شاد باشی

  9. sykbu ۱۶م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۵۲ ق.ظ

    برو حالشو ببر

  10. غریبه ای نام آشنا ۱۶م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۰۸ ق.ظ

    سلام
    همیشه به سفر…..
    توصیف خوب و زیبایی بود پر از احساس…

  11. آلاله ۱۶م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۴۵ ق.ظ

    سلام خانوم خوشگله که فقط کارمون شده دیدنت از پشت توی این عکسهای کوچولو…
    چه خوب که باز نوشتی…..فکر کردم دیگه این ماشین بهت فرصت نوشتن نمی ده!!!! خوش بگذره حساااااابی :)
    ……………………………………………………………………………………….
    رو بر گرداندن از من بر نمی‌آید . بگذار دوربین ها همچنان به این شیوه عادت کنند.

  12. سودابه ۱۶م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۴۷ ق.ظ

    دلم آب شد بی مروت با این عکس ها.حسابی حال کن. نوش جونت. راستی اگه من اومدم منو هم اینجا ها می بری؟
    دوست دارم یه عالمه.
    ………………………………………….
    تا ته جنگل ها می برمت . می شناسی منو که…

  13. sykbu ۱۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۲۹ ق.ظ

    خانه بدوش هم خانه بدوش های قدیم دل آب می کنید یا واقعا …آخه می دانید ضرب المثلی هست که می گوید صدای دهل شنیدن از دور خوش است …فکر می کنم باید فکرتان راحت باشد برای لذت بردن از مکان و زمان که امیدوارم این طور باشد
    …………………………………………………………………………..
    کاش فکرم راحت بود.

  14. مهربانو ۱۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۱۸ ق.ظ

    من که میدونم این به روی خود نیاوردن ها هیچ دردی رو دوا نمیکنه عزیزم .. ولی تو غصه نخورعزیز من

  15. اشکان ۱۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۲۷ ب.ظ

    سلام
    قبل تر ها یکی دو باری اینجا رو اتفاقی خونده بودم . نوشته هات به دل میشینه و همه چی رو خیلی زیبا و پر انرژی به تصویر میکشی . ” پاریس و پرسه های دل ” به دلم نشست . تا بیست رو دیگه میشه سرزمین آینده برای ادامه زندگی . کوچ از این دیار !
    شاد زی ، مهر افزون

  16. راحیل ۱۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۰۷ ب.ظ

    حامل این پیغامم از طرف دختر آبادی برای شما با سلام و مهر فراوان : توی یکی از همین خونه ها یکی اتیش گرفته تو اومدی اما کمی دیر با این وجود تجلی کردی گلم دل منو اتیش زدی یکی داره تو چشات تو صدات ولای انگشتات گم میشه یکی هوس کرده بیفته تو دستات وخودشو غرق کنه یکی اینجا سردشه یکی همش زمستونه یکی بغض تو گلوش گیر کرده یکی دل تنگه تو همین خونه همین نزدیکی ها اتیش گرفته میسوزه و بی صدا داد میزنه کسی هست یه چیکه اب بریزه رو دلش شاید خنک بشه/ //
    ………………………………………………………………………………………………….
    برگردم ایران خودم باید برام براش وبلاگ رو راه بندازم و یک ایمیل هم درست کنم . مثل اینکه تو اون آبادی کسی نیست خونه نیمه اش رو راه بندازه .

  17. راحیل ۱۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۱۳ ب.ظ

    دست از اتول سواری کشیدیدی بانو وما را به این چند سطر میهمان کردید…سپاس….دلم برااات تنگه
    …………………………………………………………………..
    کاش به دلتنگی عادت نکنیم نازنینم.

  18. morgh e sahar ۱۸م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۰۱ ق.ظ

    salaam. man ham mehmoon e khooneye cherchil boodam. jaye besiar zibaee bood. age inja too iran bood hatman ta hala toosh chand ta borj e cherchil sakhte boodan!

  19. رضا ۱۸م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۱ ق.ظ

    سلام منم به زودی عزم انگلیس هستم و لندن را هم به خاطر شلوغی و گرانی اش دوست ندارم لطفا اگر اطلاعاتی دارید که بدرد من میخوره در مورد کاهش هزینه ها یا مثلا بیمه یا اینکه چه راههایی وجود داره بعد از تحصیل اونجا بمونم؟ممنون میشم

  20. وحشی ۱۸م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۱۶ ب.ظ

    سلام دوست قدیمی . خوشحالم میبینمت . راستش با مطالبی که از شما خوندم در باره ایرانی ها و مقایسه ای که داشتی با مردمان جایی که الان هستی حس میکنم نمی تونم حرفی بزنم مبادا که بگی اینم هر کی که هست ایرانیه و لابد باید مراقب خرده شیشه های این وحشی ایرانی هم باشی . شاد و موفق باشین .

  21. ریحانه ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۵۰ ق.ظ

    در اندرون من بشارتی هست…
    عجبم می آید ازین خلق که بی این بشارت شادند…
    تولت مبارک عزیزم. هزار ساله بشی.
    شب بهت زنگ میزنم.

  22. ریحانه ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۳ ق.ظ

    تولد،تولد،تولدت مبارک پری دریایی من…تنهایی خودمون با جای خالیت تولد می گیریم تا بیای…خوبه عزیزترینم.

  23. راحیل ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۷ ق.ظ

    این بالایی رو من نوشتم با اسمه ریحانه فرستادمD: ،البته ادبیات زیبای ریحانه خودنمایی میکنه ،قابل تشخیصه…راحیل:( تولد،تولد،تولدت مبارک پری دریایی من…تنهایی خودمون با جای خالیت تولد می گیریم تا بیای…خوبه عزیزترینم.)

  24. محمد ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۲:۴۳ ب.ظ

    سلام
    خوشحالم که دوز اه و ناله ات که شاخصهء زن ایرانی است دارد کم می شود چون تصمیم گرفته ام که اگر از این پس نوشته های سوزناک از زندگی خودت را بنویسی نخوانم!

  25. راحیل ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۰۳ ب.ظ

    از طرف دختر آبادی : تو سحر نمی دانی تو فقط روحت را که بزرگ بود وسنگین گستراندی گفتم زمستان شده ام وتو دلت برایم سوخت بس روحت را که بزرگ بود وسنگین مثل چادری روی من کشیدی وذکر عشق خواندی تا سوختم توسحر نمی دانی نفسها یم به شماره افتاده بود روح من با تنفس تو می تبید گفتی …ومن دیگر نفس نکشیدم وروح از تبش ایستاد گفتی نکند تو را کشته باشم نکند مرده باشی بس روحت را از روی من بر چیدی غیب شدی گفتی سحر نمی دانی اما جادویم کردی برای تو وخانه بدوش باز کبوترم می شوی برایش بگو حرف دلم را ممنونم

  26. پژواک ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۰ ب.ظ

    من یک دوست نازینی دارم که تولدشه و خواستم از همینجا بهش بگم تولت مبارک.

  27. پژواک ۲۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۰:۱۱ ب.ظ

    تولدت!!

  28. ماهک ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۴ ب.ظ

    سلام
    امیدوارم که موفق باشی خیلی روان مینویسی. توصیف کردنت بی نظیره.بازم سر میزنم مثل مامان لنگ دراز که غربت رو کمتر حس کنی دوست من.نامه ی شماره ی ۱ مامان لنگ دراز.

  29. دریا ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۴۱ ب.ظ

    حال تصور کن شوهر و پدر و خلاصه مرد بالای سرت نباشد !!!!!!!

    balaye sarat …???

  30. ماهک ۲۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۳:۳۲ ب.ظ

    چند دقیقه دیگه تهران افطار میشه.زولبیا و بامیه،اش رشته،شله زرد اووووووووووووووم
    حالا هی دل اینو اون رو با عکس ها اب کن!
    دوست دارم غریب اشنا
    نامه ی شماره۲مامان لنگ دراز
    برم که……..

  31. علی شیروی ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۱۲ ق.ظ

    دلت که می گیرد / راهی نداری مگر / یافتن دلی دیگر که / به “بازی” اش دلخوش کنی / … دل ِ گرفته دل ِ باز دوست دارد … گرفته گی بازی می خواهد … راستی دفعه ی بعدی که آمدی ایران … یادم بده چگونه از رودخانه آب بخورم …

  32. علی شیروی ۲۲م شهریور ۱۳۸۷ ، ۶:۱۵ ق.ظ

    راستی به بر و بچه های فنی سایتت بگو سیستم کامنتیگشان خیلی دقیق کار می کند … بی وجدان نمی دانم چرا همه رقمه خطا می گیرد … من یکبار پای چپم را بالا گرفتم و دکمه ی سابمیت را زدم خطا گرفت … یکبار هم انگشتم توی دماغم بود … لطفا از طرف من بگو زیادی حساسیت به خرج ندهند …

  33. عباس یکرنگی ۲۳م شهریور ۱۳۸۷ ، ۵:۴۱ ق.ظ

    یه روزی خانه به دوشی همه رسم بود اما. که نه رسم دلیل آمدن بود. اما خانه به دوشای امروز رو ببین.نه اهل کوچ که اهل همین کوچه هاند. که چنبر زده چون ماری نهنگ آسا که اهل کوچ را بدراند. ..

  34. غریبه ای نام آشنا ۲۴م شهریور ۱۳۸۷ ، ۱۲:۰۱ ب.ظ

    سلام
    تولدتون مبارک…..

  35. محمدرضا یزدان‌پناه ۲۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۰۵ ق.ظ

    نکنه شما واسطه مدرک کردان از آکسفورد بودید…

  36. فریده ۲۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۴:۱۸ ب.ظ

    سلام عزیز
    بیادت هستم و از راه دور میبوسمت.مدتی است فیلتر شدم و اینترنتم تو خونه کار نمی کنه فکر میکنم با فیلتر شدنم ربط داره به هرحال سعی میکنم برگردم

  37. محمدرضا یزدان‌پناه ۲۵م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۱۱ ب.ظ

    حالا که اینجور شد تا شما باشید که برای کردان مدرک از آکسفورد جور نکنید (نیشخند)
    ……………………………………………………………………………………………………………..
    خوشم می‌اد یه وزیر رو دستون باد کرده و حالا هر جا اسم آکسفورد می آد یقه می گیرین . بدجنس هم باشی خوش اومدی.

  38. راحیل ۲۶م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۳۷ ب.ظ

    برای شما سلام و محبت فراوان دارند دختر آبادی…

  39. راحیل ۲۷م شهریور ۱۳۸۷ ، ۹:۳۵ ب.ظ

    کجایی زیبا ترینم؟؟؟؟؟

  40. ملی ۳۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۷:۲۵ ق.ظ

    سلام خانه بدوش عزیز
    یه سوال داشتم خواهرشوهرم یه خواستگار داره ساکن منچستره .. اقامت داره …به نظرت چقدر میتونه بهش اعتماد کنه ؟ شما حتما از ایرانیهای ساکن اونجا اطلاعاتی داری؟

  41. گیتی ۳۰م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۳۲ ق.ظ

    چه خوب.
    این روزها که می گذرد به سایه ی درختی فکر می کنم که عجیب منتظر من است.نه همسفری دارم(هرچند پیر و با دیسیپلین های خاص) و نه جایی از درخت می دانم…

  42. غریبه ای نام آشنا ۳۱م شهریور ۱۳۸۷ ، ۸:۳۹ ق.ظ

    سلام
    …………..[گل]
    یادت باشد حتی در بن بست ها نیز راه آسمان باز است.پرواز را بیاموز

  43. سیگار نیمه سوخته ۱م مهر ۱۳۸۷ ، ۹:۲۸ ق.ظ

    من شمال و جنوب جهان را نمی شناسم
    من لندن و آکسفورد و کاخ بلنهام را نمی دانستم
    سر آغاز تمام پهنه ها
    فقط میدان توپخانه و کوچه های سرچشمه بود
    می رفتم میدان توپخانه را دور می زدم
    و باز می آمدم همانجایی که زنی فال حافظ و عشوه ی ارزان می فروخت
    شناسنامه ای کهنه و پیراهنی پر از بوی پونه
    گاگاهی هنوز سراغ گنجه مادر بزرگ می روم
    می دانم تمام پروانه های آن مرده اند
    و گاگاهی میروم تا بوسه تا نقل و پولکی
    تنها دعا کن کسی لای کتاب کهنه را نگشاید
    من از حدیث دیو و دوری از تو می ترسم…
    خوش خوش باشی چرچیل ببخشید خونه بدوش خانم
    امیدوارم حالت خوب باشد
    حال ما هم خوب است ولی
    تو باور مکن.

  44. ندا ۱م مهر ۱۳۸۷ ، ۸:۴۰ ب.ظ

    سلاااااااااااام. کجایی پس؟؟ دلتنگیم ها، نکنه سفرت زودتر شده، هان؟ دست بدهد، تلفن می کنیم اگر عنایت فرموده جواب دهید. اجالتا بوووووووووووووووووووس.

  45. مریم. میم ۲م مهر ۱۳۸۷ ، ۲:۱۸ ق.ظ

    با این همه آدم دورم خیلی عجیب تنها شدم خانه به دوش!

  46. سودابه ۲م مهر ۱۳۸۷ ، ۸:۱۴ ق.ظ

    کجایی ناز گل من ؟؟؟
    تلفن می زنم جواب نمی دی … کسی رو مثل من عذاب نمی دی. نیر دیگه بسه ! بیا یه بار وفا کن.
    دوست دارم یه عالمه و دلتنگم بد جور.
    هوا می خوام …

  47. لیدا ۴م مهر ۱۳۸۷ ، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    سلام خانومی …مدت زیادی است که نیستی …معمولا نگران می شوم از اینگونه نبودنها که هی بیایم و ببینم که هنوز نیامده ای !!امیدوارم هر جا که هستی شاد و سلامت باشی..زود بیا .

نظر بدهید

اینجا زنی در من غرق شده و من برای نجات‌اش جز قلم هیچ در چنته ندارم. پس می‌نویسم تا تنها او را نجات دهم. می‌نویسم نه برای تغییر جهان بزرگ بیرون که برای تغییر جهان کوچک درون‌ام این خانه روی شانه‌ام را می‌بینی؟ نامم را همین بدان و مرادم را نیز همین بخوان. و اگر هوش سرشارت یاری‌ات کرد که نام شناسنامه‌ای صاحب این خانه را از زیر زبان من ودیگرانی که به این خانه می‌آیند، بکشی بیرون، خب یک هیچ به نفع تو ولی انصافا به فکر مچ انداختن نباش و نامم را جار نزن.

آخرین نوشته‌ها

  • زن و چرچیل

دوستان

  • ایمانا
  • باران
  • حس خوب
  • درد مشترک
  • راحیل
  • علی شیروی
  • قانون طبیعت
  • ماهی سیاه
  • مردمك نامه
  • منیرو
  • مهربانو
  • نقاشچی‌باشی
  • همایون ایرانی
  • یک آقازاده

وب‌سایت‌ها

  • رادیو زمانه
  • میدان زنان
  • کانون زنان ایرانی

بایگانی

  • دی ۱۳۸۷ (۱)
  • آذر ۱۳۸۷ (۱)
  • مهر ۱۳۸۷ (۳)
  • شهریور ۱۳۸۷ (۱)
  • مرداد ۱۳۸۷ (۴)
  • تیر ۱۳۸۷ (۵)
  • خرداد ۱۳۸۷ (۸)
  • اردیبهشت ۱۳۸۷ (۴)

دسته‌بندی

  • روزانه (۲۷)

برچسب‌ها

آکسفورد لب رختخواب همسر همسایه نیمه فرزند غمگین عشق نیمه گناه مرد زن ایتالیا مادران من مادران عشق دیجیتالی اشک دشت تنهایی زنانگی لرزش دل هوس عشق کالج غم ملافه سهم لندن دوچرخه کامل بلژیک خیانت پاریس حجاب مردسالاری طلاق زانو گریه مادر خانه به دوش پدر بیشه ایرانی کودک دزدی وسوسه

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

feed خانه به دوش

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License