• خانه به دوش
  • درباره
  • تماس

زن و چرچیل

انگلیس گرانی‌اش پدر در می‌آورد اما کافیست کمی زیرک باشید تا زیر و بم زندگی ارزان را درآورید و به عمر کوتاهی که در دیار غربت می گذرانید مدام غصه پول  و چرتکه انداختن هر آنچه که می خری با واحد پول ایران گریبانت را نگیرد.

لندن که باشی برای یک اتاق کوچولو کمترین قیمتی که تقدیم می کنی چهارصد پوند است و یا به همان عادت سمج ایرانی بهتر است بگویم هشصد هزار تومن است . ماهانه برای مترو هم با کارت استیودنت می توانی نزدیک هفتاد پوند بدهی که می‌شود نزدیک به  صدو پنجاه هزار تومان.

حال تصور کن شوهر و پدر و خلاصه مرد بالای سرت نباشد و مجبور باشی دخل و خرج ات را خودت ردیف کنی خب معلوم است می‌شوی اینی که من شدم. کوچ می کنی به آکسفورد از همان کالج انگلیسی منتقل می شوی به شعبه اش در آکسفورد و به جای چهارصد تا، دویست و نود پوند اجاره می دهی و پول مترو هم به دلیل نبودن مترو در این شهر و نزدیکی و کوچکی و در دست رس بودن تمامی مراکز خرید و تحصیل و همه و همه چیز می‌پرد . پس تو می مانی و صدو نود یا همان گردش کنیم می‌شود دویست پوند پس انداز یعنی نزدیک به چهارصدهزار تومان پس انداز. نه ، انصافا چهارصد هزار تومان پس انداز کم است ؟

به نظر من آنقدر زیاد هست این مبلغ که حالا بشود برایش نقشه‌های شیطانی کشید یعنی یک ماشین نقلی ارزان دست و پا کرد و ماهی دویست هزار تومان از آن مبلغ پس‌انداز شده را برای خرج ماهانه ماشین کنار گذاشت. یعنی لندن آشفته را رها کن و بیا در آکسفور آرام و زیبا و آنوقت به جای پرسه زدن و نفس کم آوردن در زیرزمین‌های شلوغ از باران پر از سبزی اینجا بنوش و آخر هفته نیز راهی دهکده‌های اطراف شو با موسیقی ناب ایرانی و همسفران ناز انگلیسی. پیرمرد و پیر زن نازنین که نمی دانند شجریان و دلکش چه می خوانند اما “جان” با من و موسیقی و آوازم همراه می‌شود و زیر لب زمزمه می کند تا برسیم به ” ووداستاک ” همان شهری که وعده داده بودم با ماشین خودم باید بروم.

 کاخ” بلنهام”  زادگاه چرچیل در این شهر است و معماری حیرت برانگیز کاخ و باغ و دریاچه رویای‌اش می تواند ساعت ها تو را اسیر کند . بمانی و بخوانی و به رفتن فکر نکنی . بروی به روزهای جنگ میان فرانسه و انگلیس  و روزهای پس از آن که ” وینستون چرچیل” در یکی از این اتاقک‌ها چشم باز می‌کند و بعد بروی در دهکده “بلیدون” ببینی که مردم انگلیس کماکان قدردان  نقش‌آفرینی‌های چرچیل هستند و مزارش را در کنار سایر شاهزادگان دیگری که خسبیده‌اند، گلباران می‌کنند .

بی‌ربط است اگر بگویم همانجا یاد خنده های مردی می افتم که  صدایم می کند چرچیل و لابد نتیجه می‌گیرد  که اساسا همه زنان به تنهایی خود یک  چرچیل اند.

“آیرلین” درست عین باقی پیرزن های انگلیس چنان مرتب و تمیز است که پوست اش برق می زند از تمیزی با تمام صورت می خندد از این تعبیر و می گوید که برای چرچیل کوچولو حاضر است یک وعده غذای مخصوص انگلیسی یا همان “فیش اند چیپس”  را در دهکده” کدلینگتون” ترتیب دهد.

من مثل همیشه گرسنه و پرشتاب غذا می خورم و او در تصورش هم نمی گنجد که بدون پیش غذا هم می‌شود یک راست رفت سراغ غذای اصلی . ” جان” و “آیدرین” دو جنتلمن تحصلکرده انگلیسی که از قضا همانند مردان تحصیلکرده ایالت خودمان  اصراری ندارند کسی پسوند ” دکتر ” را ابتدای نامشان بگذارد،  نیز پیش غذا سفارش می دهند . من ولی غذای اصلی را  تا انتها بلعیده‌ام و بعد نوبت به غذای اصلی و دسر بعد از قضای آنها که می‌رسد باور می کنم که این همه آداب میز انگلیسی را رعایت کردن از من یکی بر نمی آید و البته با جوان‌ترهای انگلیسی مشکلی ندارم . با ” الیوت ” صاحبخانه اولم  و ” امی ” صاحبخانه دومم درست عین دوستان ایرانی ‌ام می‌رویم دانگی غذایی می خوریم و از این همه مراسم خبری نیست. به هر حال این روزها بهترین دوستان من همین پیرزن و دو پیرمرد انگلیسی هستند که حتی خود انگلیسی‌ها هم باور نمی‌کنند که آنها مهربانی را بر من تمام کرده اند در انتقال تجربیات شان و شناختن فرهنگ و آداب و مکان های تاریخی و زیبای آکسفورد  و دهکده‌های بی‌نظیری که همه تنهایی و دلتنگی ام را لابلای درختانش گم می کنم .

 

 

 

۱۴ شهریور ۸۷ | 4 ماه و 4 روز پیش | روزانه | ۴۷ نظر
اینجا زنی در من غرق شده و من برای نجات‌اش جز قلم هیچ در چنته ندارم. پس می‌نویسم تا تنها او را نجات دهم. می‌نویسم نه برای تغییر جهان بزرگ بیرون که برای تغییر جهان کوچک درون‌ام این خانه روی شانه‌ام را می‌بینی؟ نامم را همین بدان و مرادم را نیز همین بخوان. و اگر هوش سرشارت یاری‌ات کرد که نام شناسنامه‌ای صاحب این خانه را از زیر زبان من ودیگرانی که به این خانه می‌آیند، بکشی بیرون، خب یک هیچ به نفع تو ولی انصافا به فکر مچ انداختن نباش و نامم را جار نزن.

آخرین نوشته‌ها

  • زن و چرچیل

دوستان

  • ایمانا
  • باران
  • حس خوب
  • درد مشترک
  • راحیل
  • علی شیروی
  • قانون طبیعت
  • ماهی سیاه
  • مردمك نامه
  • منیرو
  • مهربانو
  • نقاشچی‌باشی
  • همایون ایرانی
  • یک آقازاده

وب‌سایت‌ها

  • رادیو زمانه
  • میدان زنان
  • کانون زنان ایرانی

بایگانی

  • دی ۱۳۸۷ (۱)
  • آذر ۱۳۸۷ (۱)
  • مهر ۱۳۸۷ (۳)
  • شهریور ۱۳۸۷ (۱)
  • مرداد ۱۳۸۷ (۴)
  • تیر ۱۳۸۷ (۵)
  • خرداد ۱۳۸۷ (۸)
  • اردیبهشت ۱۳۸۷ (۴)

دسته‌بندی

  • روزانه (۲۷)

برچسب‌ها

زن وسوسه رختخواب غمگین گریه مادر بلژیک عشق نیمه عشق حجاب دوچرخه کامل همسر مرد مردسالاری دزدی همسایه خیانت ایرانی زنانگی اشک ملافه نیمه بیشه مادران من لرزش دل گناه زانو فرزند ایتالیا طلاق تنهایی کودک دشت آکسفورد سهم لندن کالج لب خانه به دوش هوس مادران عشق دیجیتالی پدر غم پاریس

اطلاعات

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

feed خانه به دوش

Wordpress and وردپرس فارسی  | Theme by WordPress Pro | Reformed in Persian by An Online Friend | Creative Commons License